کانال تلگرام تبلیغات تبلیغات تبلیغات تبلیغات تبلیغات
مناسبت‌ها، آزمونی برای گروه‌های اجتماعی

مناسبت‌ها؛

آزمونی برای گروه‌های اجتماعی

 

در سالنامه رسمی کشور روزهایی از سال به‌عنوان یکی از مشاغل انتخاب شده که با در نظر نگرفتنِ آیین‌های تکریم و تجلیلِ کلیشه‌ای و خودسپاسی‌ها و تمجیدهای درون‌سازمانی و شغلی، واکنش‌های ناب و بی‌پیرایه‌ی مردمی در سطوح مختلف، بهترین و روشنگرترین آزمون برای هر یک از شغل‌هاست که هر فردی از جامعه را به واقعیت‌ها می‌کشاند و رتبه‌ی محبوبیت و تنفر را برای مشاغل مشخص و آشکار می‌کند.

 روزهایی با عناوین دانشجو، کارمند، خبرنگار، پزشک، وکیل، اصناف و ….. که به‌طورمعمول با برپایی آیین‌های داخلی همراه است، از سوی مردمی که در خیابان و کوچه، تاکسی و اتوبوس، صف‌هایی مانند صف نانوایی و … نمره قبولی و یا مردودی داده می‌شود، می‌تواند در ادامه و یا تغییر مسیر حرکتِ مشاغل، صاحب‌های آن‌ها را هدایتگر و راهنما باشد و پایه‌ای‌ترین سرمایه‌ی هر شغل که چیزی جز اعتبار و اعتماد عمومی نیست را پاسدار و نگه‌دارنده شود.

برخی کوردلانه تمام اعتبار و آبرویِ شغلی خود را به‌پای پول و زرق‌وبرق‌های میان‌تهی قربانی می‌کنند، غافل از اینکه اصلی‌ترین و محوری‌ترین ثروتِ حال و آینده‌ی خود را به باد فنا می‌دهند و برای فردا و فرداهایِ خود واقعیتی را متصور نیستند.

روزنامه‌نگار و اهل رسانه‌ای که از سوی قدرت‌های کوچک و بزرگِ ثروت، به بردگی درمی‌آید. پزشکی که سوگند خود را زیر پا له می‌کند و مطب و درمانگاه و … را به تجارتخانه مبدل کرده است. وکیلی که تنها به مبلغ حق‌الزحمه! می‌اندیشد و گناهکار و بی‌گناه برای او معنا و مفهومی ندارد. کاسبی که جز سودهای نامشروع چیزی به نام حیثت و شرفِ انسانی را درک نمی‌کند. کارمندی که حرمتِ خود را با زیرمیزی و … می‌فروشد. آن قاضی که رشوه و سفارش این‌وآن را به عدالت و دادگستری برتری می‌دهد و …… ، همه و همه در حال ترسیم آینده‌ای تباه و تاریک برای خود و هم‌شغل‌های خود هستند که بی‌تردید دیر یا زود باید تاوان این عملکرد را بسیار سنگین و دردناک بپردازند و سرمایه اصلی اجتماعی ازدست‌رفته را با ننگ و رسوایی عوض کنند.

ای‌کاش به‌جای برپایی آیین‌های تکریم و تمجید داخلی و درون‌سازمانی، در هر یک از این مناسبت‌ها به میان مردم کوچه و بازار می‌رفتیم و نظرهای صاف، پاک و بی غل و غش آنان را در مورد هر یک از مشاغل و مسئولیت‌ها جویا می‌شدیم و به خود می‌آمدیم.

ای‌کاش در لابه‌لای تعارف‌ها و خودستایی‌ها گم نمی‌شدیم و چشم را بر آنچه ملموس و معلوم است، باز می‌کردیم تا هم برای خود اعتماد و اعتبار اجتماعی می‌آفریدیم و هم جامعه را امیدوار، خشنود و خرسند می‌کردیم.

  • نویسنده : عزیزالله قهرمانی
  • 29 شهریور 1402