از شرق زَدگی کورکورانه تا غربزَدگی واپس گرایانه
از سال ۵۴ تا نزدیکیهای انقلاب، گفتمان لنینیستی – مارکسیستی در قشر روشنفکر و جامعهی دانشگاهی بهعنوان مد روز مطرح شد، تا جایی که حتی ریخت و قیافهی لنین، مارکس و کمونیستهای مشهور جهان نیز مورد تقلید و الگوی شماری از افراطیها قرار گرفته بود.
غرقشدگان در مکاتب کمونیستی، منتقدان و مخالفان این نوع از اندیشهی سیاسی را عقبمانده و یا به تعبیر برخی در آن زمان، «کُهنه فکر» میدانستند و ژستهای مارکسیستی میگرفتند تا «بهروز» و امروزی قلمداد شوند!
بگذریم از اینکه این نوع اندیشه چه زیانهایی را به کشور سربار کرده و رسوبات باقیمانده در ذهن شماری انقلابینماهایی که خود را از پیامبر هم مسلمانتر نمایان میکنند، چه کَژرَویهایی را به دنبال داشته، چه سرمایههای هنگفتی را از کشور رانده و سرمایهگذارهایی را فراری داده و … ، اما «مشابهی متضاد!» امروزه از خود رونمایی کرده و قصد دارد تاریخ را البته با شگردی دیگر، تکرار و بازآفرینی کند.
هجوم تبلیغات و القائات به ذهنهای تُهی از تجربه و هیجانی، پدیدهای کُهنه اما با رنگ و لعابی نو به اندیشههای خالی از دانش تاریخی، نمایانگر بازتولید استعمار و استثماری جدید از بیگانگان است که میخواهند یک دورهی به نسبت درازی از عمر و وقت ایرانیان را بار دیگر به خود اختصاص دهند و کشور را به پرتگاه ناتوانی و سردرگمی و درنهایت تجزیه و تضعیف سوق دهند، همانگونه که در طول تاریخ اینگونه عمل کردهاند و متأسفانه بیشتر نیز پیروز و مسلط شدهاند.
درست مانند سالهای ۵۴ به بعد، عملکرد بیگانگان را آنگونه که شرح دادیم، امروز نیز میبینیم از یکی دو دههی اخیر فرهنگ غربگرایی را البته تهی از توسعه و پیشرفتهای غربیان و صرفاً با القاء ظواهر و زرقوبرقهای آمیختهشده با آن، سبک زندگیِ پوستهای غربی را به خورد جامعه داده و میدهند و گروهی را نیز شیفته و قفلشده با خود به کار میگیرند و با بهرهگیری از ناآگاهیهای سازمانیافته و سر بارشدهی رسانهای و خیانتپیشگی شماری که از ارزشهای انسانی تهی هستند، میخواهند تاریخ را دوباره به شکلی دیگر تکرار کنند.
ثبت دیدگاه